تبليغاتX
مشق سکوت
 
مشق سکوت
 
 
وب نوشته های مرجان توحیدی
 
انتخابات بالاخره تموم شد اگرچه با حرف و حدیث فراوان.همونطور هم که همه از قبل پیش بینی می کردن یک لیست به طور کامل رای نیاورد و شورای فراکسیونی در شهر تهران به احتمال زیاد تشکیل میشه. اگرچه حامیان احمدی نژاد این بار نام فراکسیون اقلیت را به خود میگیرند.

حالا دو طیف باقی میمونه حامیان قالیباف و اصلاح طلبان که باز هم تعداد اصلاحطلبا به نسبت طیف دیگه کمتره اگرچه این دو طیف در نگاه به مسایل سهری و عمرانی قرابت بیشتری به هم دارند و احتمال این که با هم در شورا ائتلاف کنند بعید نیست. در این صورت باب جدیدی در نوع رفتار دولت با شورا باز خواهد شد.از طرفی حضور یه سری افراد مثل چمران یا بیادی البته اگر جزو اصلی ها بالا بیاد در نوع خودش جالبه . اینا از جمله کسانی هستند که یکی به نعل میزنند و یکی به میخ. مثل چمران که در رسانه ها از احمدی نژاد حمایت می کنه  و در پشت سر گرایش به سمت قالی باف داره بیادی هم اگرچه پرونده هزینه بدون اعتبار رو باز کرد و گاه حرفای تندی هم به دولت میزنه اما باز سعی میکنه چهره معتدلی از خود نشون بده اگرچه در کل شوت به نظر میرسه! بنابراین حضور اینها که خود رو سردسته اصولگراها میدونند و از طرفی اصولگرایان اصلاح طلبی که به هیچ قیمتی خود رو در دسته بندی های سیاسی قرار نمیدن اگرچه اگر بنای دسته بندی هم باشه خودشونو به اصولگراها نزدیکتر میدونن مثل طلایی قدری سخت  و با  چانه زنی به نظر میرسه اما دور از دسترس هم نیست چرا که دوری کردن از رادیکالیسم  و نظر به اعتدال  فصل مشترک این افراد و اصلاح طلبان خواهد بود.

خلاصه ترکیب شورا ی سوم که در کشور ما حالا دیگه زیربنای هر بنای سیاسی شده پایلوتی خواهد بود برای گردش در فضای سیاسی. البته نه گردش کامل به راست و نه گردش کامل به چپ. باید اسم جدیدی برای این گرایش اعتدالی گذاشت که اینو دیگه نمیدونم.مهمترین اتفاق البته جدایی آشکار راست سنتی از حلقه قدرت و بنیاد گرایان بود  که به هیج وجه نمی خوان به راست سنتی اجازه ورود دوباره به قدرت رو بدن. و دیگری البته در سراشیبی سقوط احمدی نژاد قرار گرفتن. مگر این که آرا دست کاری بشه که بر اساس اخبار زیر پوستی این مسئله نه تنها محتمله بلکه اتفاق هم افتاده.

خوب حالا ما رو باش که فارغ از همهمه انتخابات ۷ شبانه روز به مناسبت ازدواج برادرم جشن برپا کرده بودیم!! الان هم در پایان دومین روز مرخصی  به همین مناسبت به سر می برم. عروسی هم جای شما بسیار سبز . بسکه حرکات موزون انجام دادیم تمام پاهام تاول زده! راستی امروز مراسم پاتختی رو  تا حدی پیچوندم  و تصمیم گرفتم تنهایی بزنم بیرون. بی وفا رو دیدم البته از وسطاش رسیدم و اینقدر مسخره بود که نموندم اولشو ببینم اونم با بازی یخ حمید گودرزی..

خلاصش این که هنوز خسته ام و بازم احتیاج به استراحت دارم البته با تعطیل شدن روزنامه میتونم به یه استراحت طولانی مدت برم. دوستان از همین جا اعلام میکنم که یه خبر نگار سیاسی آماده به کار هست من متعلق به همتون هستم!

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 22:1  توسط مرجان  | 
خسته ام من مثل مرغ بال و پر شکسته ام من!!

دچار یاس فلسفی شدم. دارم به این فکر میکنم که این همه تو سرو کلمون زدیم برای انتخابات که چی بشه واقعا پیروزی یا شکست هر کدوم از این طیف ها چه فرقی به حال من و من های دیگه داره.

چند ساله داریم شعار میدیم آخرش  چی شده جز این که روز به روز داره به مشکلاتمون اضافه تر میشه. پولدارا پولدارتر میشن و فقیرا بدبخت تر. دیگه خسته شدم از این که هر روز باید از جلوی پیرزنی رد شم که توی سرمای سگی زمستون  امسال رو زمین یخ نشسته و چشم دوخته به ۱۰۰ تومن ۲۰۰ تومن مردم.

شعار فریب نیرنگ حالم از هر چی سیاسته بهم می خوره. این که یه عده دارن دست و پا میزنن تا هر جوری شده در قدرت بمونن و یه عده هم دارن میزنن تو سرشون تا با هر بدبختی که شده دوباره برگردن به قدرت.

راستش خیلی خسته ام شایدم فشار کاری باعث شده که اینجوری ببرم.تازه خوشچهره می خواست ۵ شنبه جمعه رو بفرستتم ستاد که پیچوندم اصلا  حوصلشو نداشتم.

خوبه شقایق هست . همین که در اوج خستگی میبینمش و با هم حرف می زنیم و شرو ور میگیم و می خندیم خودش کلیه. دیروز ولیعصر بودیم از جلوی ستاد اصلاحطلبا که رد شدیم یه عالمه از این برگه های

تبلیغاتی گرفتیم و ما هم شروع کردیم پخش کردن و تو ماشینا انداختن. چه حرفایی شنیدیم و چقدر خندیدیم!!

این روزها همه هستند و هیچ کس نیست.. فقط منتظرم تا این هفته کذایی تموم شه یعنی تموم میشه؟

خسته ام من مثل مرغ بال و پر شکسته ام من!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 23:54  توسط مرجان  | 
آقای رییس برگشت.

فکر میکنم این اموشن ها بیانگر حالات بچه های گروه سیاسی باشه وقتی که آقای رییس سر کار هستن و دارن مطالب رو میخونن.

خداحافظ روزهای آرامش!

روزهای بدون غرغر!

آن روز ها رفتند

آن روزهای سالم سرشار

آن ..!!

سلام آ....آ..آ قا..آقای ..ر...ررریی...رییس

 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 23:27  توسط مرجان  | 
 
  بالا