|
مشق سکوت
|
||
|
وب نوشته های مرجان توحیدی |
البت آقاي دبير برنامه هاي زيادي براي شورا دارند . يكي از اين برنامه ها ،"فرهنگي " و برنامه بعدي ايشان "ورزشي " است!!اينجاست كه رشيد پور براي تفهيم مطلب به دبير از او مي پرسد : مثلا چه اهدافي را براي برنامه هاي ورزشي داريد؟! اين گفتگو نكاتي از اين دست بسيار داشت. پاسخ هايي كه آقاي دكتر دبير همه آنها را با تعليق شروع مي كرد: "ا...... ببينيد........" انگار كه اين اقاي دكتر مي خواست برود به يك مساقه جهاني و قبل از رفتنش آمده بود تا با مردم صحبت كند به همين خاطر به آنها مي گفت كه هر چه دارد از ائمه دارد و مردم برايش دعا كنند تا آقاي دكتر بيشتر ورزشگاه بسازد!! جالب اينجا بود كه آقاي دكتر مي گفت البته با صراحت كه" من دارم از 14 نفر ديگر ياد مي گيرم". اين را داشته باشيد ، چون قبل از همين سخنان بود كه رشيد پور از دبير سوال كرد كه به نظر من از يه عرصه مثل ورزش به عرصه ديگر مثل سياست رفتن اشتباهه و دكتر تلويحا با بيان خاطراتي از اردوهايشان كه همزمان هم درس مي خواندند و هم ورزش مي كردند گفت كه من آدم چند بعدي هستم و اين قابليت را دارم! حالا سوال اينجاست كه اين آدم با اين همه قابليت چه طور چيزي بلد نيست و در حال يادگيري به سر مي بره!! بعدش مگه شورا جاي يادگيري و سياست ورزيه آخه؟!
ازميان يه عالمه نكته ديگه اين برنامه میگذرم و فقط در آخر به ادبياتي كه احتمالا نشات گرفته از نشست و برخاست هاي اين آدم با نفراتي مثل بياديه مي پردازم . ادبياتي با لحن هياتي،ادبياتي كه همه چيز را در توكل به خدا و كمك گرفتن از دستگاه ائمه خلاصه مي كنن و البته معتقد به خدمت به مردم بوده و . اين كه ما بايد از غرب چيزاي خوب رو ياد بگيريم... . در هيات بزرگ شدن بد نيست . اما هياتي رفتار كردن در مكاني كه بايد در اون بهترين هاي مديزيت مختلف امور شهري بهترين ها رو ارائه بدند چندان جور نيست.
آ قاي دبيري كه خوتم مي دوني از كشتي يه هوآقاي دكتر شديو حالا هم يكي از اعضاي شوراي شهر.... من با بد جنسي اين متنو ننوشتم شما هم اگه بيننده اين برنامه بوديد حتما متوجه اين نكات مي شديد. من هم ادم با سوادي نيستم اما معتقدم بايد آدم با سواد به مردم خدمت كنه. وگرنه من هم مي توانم شاعر خوبي باشم و مدام شعار بدهم. كشوري كه بي سرو صاحب شد يكي مثل رضا رشيد پور دبير رو به عنوان" ديپلمات" خطاب مي كنه و يكي مثل دبير هم فقط مي خنده به نشانه تواضع كه" اي آقا مثلا به من اين انگ ها نمي چسبه و احتمالا تو دلش به خاطر اين نحوه خطاب گرفتن قند آب مي شه" فارغ از اين كه نه اين آدم ديپلمات شده . نه شورا جاي "ديپلماسيه" البته به قول رشيد پور و نه اين كه اصلا كلمه ديپلمات و عضويت در شوراي شهر تهران درخور هم هستند كه رشيدپور اين قدر اين لفظ رو به كار مي برد و فكر مي كرد كه حالا بد جور داره يه دستي مي زنه به دبير... .
حيفم اومد كه ننويسم. يعني خيلي وقت بود كه بايد يه چيزي مي نوشتم اما حالش نبود اصلا. ديروز رفتم مجمع عمومي خانه احزاب. امروز هم گزارشش رو براي روزنامه نوشتم . هرچند اين گزارش اصلا چيز جالبي براي خودم نبود. دليلش رو هم ميگم. نبوديد تا ببينيد اين مجمع عجب كر كره خنده اي بود. خدا مي دونه چه قدر خنديديم. اولين بخش راي گيري و انتخاب هيات رييسه بود. برگزار كنندگان هم پيشاپيش برگه هاي راي را توزيع كرده بودند كه روي آن نوشته شده بود : رييس، منشي ، ناظر 1 و 2. بعد آقايان يادشان افتاد كه اين جوري درست نيست . شايد يكي بخواد فقط كانديداي منشي باشه اون وقت تكليف چيه؟! بنابر اين يه تصميم اين شد كه از كانديدا بخوان كه مشخص كنند كه مي خوان كانديداي چه پستي باشن.در اين صورت بايد 4 بار براي مشخص شدن اعضاي هيات ريسه راي گيري مي شد!! خب آقايان اين قدر شعورشون رسيد كه با اين كار وقتشون حسابي گرفته مي شه! بعد گفتن كه نه بيايد از اين كانديدا بخواهيم كه قبول كنند كه بالاترين راي رييس و به ترتيب انتخاب بشن. خلاصه با كش و قوس هاي فراوان خدا پدر اين كوهكن نماينده مجلس را هم بيامرزد كه با توضيحاتش آقايان حزبي رو كه مثل آدم هاي هاج و واج به صحبت هاي اون گو ش مي كردند از گيجي نجات داد!! خلاصه هيات رييسه با يه مصيبتي انتخاب شد!
از انتخابات كه بگذريم بحث بررسي اساسنامه بود كه اون هم در جاي خودش طنزي بود . اول گفتن كه پيشنهاد نبايد مطرح بشه . فقط اگه مواد اصلاحي مخالف داره مخالف صحبت كنه و بعد راي گيري كنند. بعد وقتي ديدين بعضي پيشنهاد ها خوبه گفتن باشه پيشنهادم مطرح مي كنيم كي به كيه!! موج پيشنهادها كه راه افتا د و آقايان را به شدت جو در مجلس بودن گرفته بود، پيشنهاد "حذف " هم مطرح كردن! حالا جالب اينجا بود كه يكي مي گفت "آقا من پيشنهاد حذف پيشنهاد آقاي فلاني را دارم" بعد هيات رييسه مي گفت كه آقا اين پيشنهاد كه اصلا تصويب نشد كه شما پيشنهاد حذف مي ديد!! حالا از همه اينا كه بگذريم جالب اين بود كه توي راي گيري يه نفر بود كه هر دو دستش رو براي راي گيري بالا مي آورد!! بعد كه با تذكر هيات رييسه مواجه شد گفت كه اين يكي دستم نماينده هست. اما نمي دونست نماينده كي؟! بعدا كه نگاه كردم ديدم يواشكي هر سري هر دو دستش را بالا مي بره!!
خيلي خنديديم اما خنده تلخ. جماعتي كه ادعاي اعتقاد به دموكراسي دارندو از دولتي مي نالند كه به احزاب توجه نمي كنه خودشون هنوز به هيچ كدوم از قواعد دموكراتيك و بازي هاي دسته جمعي و كارهاي جمعي و تشكيلاتي از اين دست آشنا نيستند. باز يه سري از همين اصولگراهايي كه ما دائم داريم فكشونو پايين مياريم تو تذكراتشون مشخص بود كه هم به كار حزبي خوب آشنا هستند و هم به كارايي كه در سطح قانون گذاري و تصميم گيري بايد صورت بگيره . داشتم فكر مي كردم اگه قرار باشه با اين مجموعه ها كه داعيه دموكراسي و فتح كرسي مجلس را دارند به مجلس بريم فاتحمون خوندست... اين جماعت هنور قواعد يه راي گيري ساده رو بلد نيستد حالا بماند ... بيشتر نگم بهتره. شايدم من خيلي بدبينم.
مي گويند كه امسال سال خوك است.من اگر بودم امسال را سال" خر" نام مي گذاشتم. پدیده "ساده انگاشتن مردم و کودک فرض کردن آنها "از سال 84 آغاز شد و اكنون هم با نام "غرور ملي" شتاب گرفته و به خوراك مغزي و فکری مردم ساده و از همه جا بي خبر تبدیل شده است. مردمي كه فرياد انرژي هسته اي و حق مسلم سر مي دهند اما اگر از يك نفر
آنها بپرسيد يك مورد از اثرات اين فن آوري را در زندگي ايرانيان نام ببريد در جا كپ مي كنند و عاجز مي مانند .
آهاي شما هايي كه انرژي هسته اي حق مسلمتان است و حاضريد هر قيمتي را براي آن بپردازيد تاكنون از منابع فسيليتان چه استفاده اي كرده ايد؟شما ها كه مي گوييد منابع سوخت فسيلي تا 18 سال ديگر دوام دارد؛كمتر گاز بفروشيد!مردم ما اينجا زمستان ها از سرما سگ لرزه مي زنند و براي تامين منابع داخلي هنوز معطل مانده ايم آقايان صادرات گازشان قطع نمي شود.هنوز نمي توانيم نفت خام را به مشتقاتش تبديل كنيم ؛ هنوز نمي توانيم يك نيروگاه هسته اي را تمام و كمال بسازيم و همچنان چشم به دامان روسيه داريم اما فرياد انرژي هسته اي مان گوش دنيا را كر كرده است.
بعد هم كه قطار قطعنامه ها عليه مان راه مي افتد ، بسيج دانشجويي و چه و چه بيانيه مي دهند و كري مي خوانند براي غرب كه ما را از تحريم نترسانيد .آخر شما كه بازار مصرف داخليتان هنوز محتاج چين و تر كيه است ؛( همان تركيه اي كه زماني از قبل ايران مي خورد و يكباره و به علت بي تدبيري ايران بازار كشور هاي حاشيه خزر را از آن خود كرد و ايران را از رده خارج و حتي به مصرف كننده خود تبديل كرد، ) كجا مي گوييد كه از تحريم نمي ترسيد .
شمايي كه تكميل پروژه هاي عمراني را شعار خود كرده ايد؛ ميدانيد كه 8 درصد توليد ناخالص وابسته به در آمدهاي حمل و نقل است كه بخشي از همين پروژه هاي عمراني است و در صورت تحريم اولين جايي كه ضربه مي خورد همين حمل و نقل است چه بر سر شعار هايتان مي آيد.مگر ما به كجا رسيده ايم كه چنين سينه ستبر كرده ايم و متهورانه با دشمن سخن مي گوييم.شجاعت جاي خود، ماجراجويي اما دودمان مردم بينوايي را كه هنوز هشتشان گرو نه شان است را به باد مي دهد. چرا ملت را اسير شعار هايي كرده ايد كه اگر عقب برويد آبرويتان مي رود و اگر ادامه بدهيد زندگيتان بر باد مي رود.
شماهايي كه هنوز با آرمان خواهي هاي دهه 60 زندگي مي كنيد . همان آرمان هايي كه هم خود را پيروز جنگ مي دانست هم قصد فتح كربلا را داشت!اما دست آخر آتش بس كرد. افتخار 8 سال جنگي را به دوش مي كشيم كه بيش ار 15 سال است هنوز در بازسازي مناطق آسيب ديده هيچ كاري نكرده ايم. مگر شهري مثل خرمشهر كه همه اش را در نيم ساعت مي توان ديد چه قدر زمان مي برد كه پس از اين همه سال هنوز سر جاي اوليم و نتوانسته ايم خرابي هاي پس از جنگ را بسازيم. . كافي است در خيا بان هاي اين شهر قدم بزنيد فقر از در و دیوارش مي بارد به خدا؛ اما باز هم انرژي هسته اي مي خواهيم براي نسل هاي بعد..
سالي دو هواپيما سقوط مي كند اما ما مي گوييم براي هر تحريمي آماده ايم.دهه 60تمام شد . مردم اينقدر درگير تامين معيشت روزا نه شان هستند كه روحيه ا نقلابيشان در يك اسكناس آبي گم شده است . چرا بر باد خانه نهاده ايم.سرمايه گذاري خارجي ارزانيمان ؛ با اين شرايط اگر بتوانيم سرمايه گذار داخلي را هم نگه داريم بايد خدا را شكر كينم. مردم عادي حتي جرات خانه خريدن ندارند؛آن وقت چگو نه مي خواهيم بگوييم ريسك سرمايه گذاري در ايران فرقي نكرده است . استحمار..... سوار بر سر خر مراد شده ايم و مي پنداريم سمندي سر كش است و هي مي كنيم و مي تازيم... به كجا مي بريمان رييس دولت؟ رشته اي بر گردنم افكنده دوست ميكشد هر جا كه خاطرخواه اوست...
براي تو مي نويسم؛ مامان نوشي.عزيزم ؛عزيز جونم؛مي شنوي .مي شنوي مادر بزرگ كاش مي دانستي كه تنهايي من چه قدر بزرگ است.
مادر بزرگم يك سال است كه خاك نمي گذارد روي سپيدت را ببوسم.كاش مزارت نزديك بود مادر بزرگ اين قدر نزديك كه امروز در آغوشت مي گرفتم و از دور بوسه بر سنگ مزارت مي زدم.
عزيز جونم كاش مي دانستي تا چه اندازه دلم تنگ است .دلم تنگ است براي لنگان لنگان راه رفتنت براي پيراهن چين دارت.يادت هست مادربزرگ چه قدر ذوق پيرهن نو داشتي يادت هست ... يادت هست
آه مادربزرگم كاش مي دانستي امروز چه حالي داشتم از شب عيدي كه نشد با تو حرف بزنم تا شب عيد امسال چه بي قرار بودم مادربزرگ
نوه هايت چه زود فراموشت كردند مادر بزرگ.من اما تو هر روز با مني هر صبح كه چشم مي گشايم
غروب مي شود همان غروب كذايي همان غروبي كه خبرت را دادند به من . باورم نمي شود كه تو مردي ؛كه نيستي مادر بزرگ .امسال هيچكس نذرت را ادا نكرد هيچكس حليم بيست و هشت صفرت را نپخت
تو كه رفتي سامان همسر پيرت هم رفت هيچ كس برايش "تو" نمي شوي.پرستار پيرم چه قدر خسته بودي مادر بزرگ یک سال و اندي پرستاري كردي و باز لبت به خنده باز بود.بميرم برايت مادر بزرگ خسته پيرم.
دارد غروب مي شود همان غروب كذايي.همان غروبي كه خبرت را دادند به من دلم دارد از جا كنده مي شود
همه مي گفتند كه انگار نمرده اي انگار خوابيده بودي.خواهرم مي گفت گونه هايت گل انداخت وقتی آب ريختند روي صورتت انگار نه انگار كه مرده بودي.تو اين قدر خوب بودي كه وقتي رفتي هيچ كس براي آمدن به ختمت دعوت نخواست.همه آمده بودند؛ خواهرم مي گفت نمازت را به جماعت خواندند همه آمده بودند.همه گريه مي كردند و باز من نبودم مادر بزرگ.
امروز يك سال است كه نيستي و براي من انگار همين حالا مرده اي .گريه مي كنم دست خودم نيست
از شب سال تحويل بي قرارم به هر بهانه اي برايت اشك ميريزم.كاش سر مزارت بودم مي گويند كه خاك آرام مي كند .كاش سر خاكت بودم و آنجا برايت گريه مي كردم تا بداني چه قدر تنهاييم بزرگ است در اين غروب كذايي تا بداني چه قدر دوستت دارم مادر بزرگ.دلم براي دعاهايت تنگ شده . آخرين بار بيست و هشت صفر بود با هم حرف زديم؛ يادت هست...گفتم پاي ديگ برايم دعا كن.از پشت گوشي همديگر را چه قدر بوسيديم هنوز صداي بوسه هايت در گوشم است مادر بزرگ....انگار همين حالا مرده اي و من هر روز داغم تازه است؛ مي شنوي مادربزرگ...هر روز .... هر روز......
براي مادر بزرگم نوشتم؛ نوش آفرين هدايتي. اگر خوانديد بخوانيد فاتحه اي نيز هم...
|
|