|
مشق سکوت
|
||
|
وب نوشته های مرجان توحیدی |
اين روزها طعمشان ملس است
مثل دوران كودكيم،
مثل آنهايي كه دوستم مي دارند
دلم سهراب مي خواند:
" من به يك بستگي پاك قناعت دارم.."
زياد نوشته اند و خواهند نوشت. آن قدر كه ديگر چند سطر بالا و پايين كردن من توفيري ندارد ديگر در اصل مطلب. اما به دعوت نفيسه ي جان من هم چند كلمه اي به نيابت از مادر عروس در اين فقره معروض مي دارم . باشد كه حق دوستي ادا شود وگرنه نه آن مامور نيروي انتظامي به انسانيت باز مي گردد و نه روسري من جا به جا مي شود الا از واهمه مجرم شناخته شدن در دستگاه محترم قضايي و درج يك قسم سو سابقه آن هم از نوع بد حجابي.
كافي است يك نفر اجنبي براي چند ثانيه در يكي از ميادين شهر توقف كند و پس از ساعتي مكاشفه در احوالات بانوان محترمه در سفرنامه يا جريده اش چنين قلم بزند كه همه زن هاي اين شهر خلاف كارند و مسبوق به سابقه قضايي. واي كه چه زن هايي دارد اين مشرق زمين! نشان به آن نشان داستان قديمي كه فردي از شهري گذشت و با اولين كوري كه ديد در سفرنامه اي كه بعدا مرقوم كرد چنين نوشت: از شهري گذشتم كه همه اهالي آن كور بودند!
اين را بگذاريم در كنار فضاي نا امن و پر از ترس و تنشي كه در شهر موج مي زند و تو گويي خلافي مرتكب شده اي از نوع هيزي به نا محرم !،چاقو كشي و شرب خمر و عربده كشي ، يا اقدام عليه منافع و امنيت ملي و سياسي كاري ، راه اندازي انقلاب مخملين و بر اندازي نظام كه چنان پاورچين پاورچين از جلوي آسپيران هاي شهر رد مي شوي كه مبادا شناساييت كنند و بعد هم خدا مي داند... نشان به آن نشان كه زنان بد حجاب را هم رديف معتادين و ارازل و اوباش قلمداد كردند اين جماعت گند دماغ كه بوي ترش سربازان زن آنها تمام فضاي اين شهر را به گند كشيده است..
يك چشمي هم بچرخانيم به مي ني بوس هايي كه كنار ميادين تعبيه شده تا كفار و مايه هاي ننگ دين و نظام و اسلام و مسلمين و شايد هم مفسدين في الرض را مي برند تا به شيوه خودشان ارشاد كنند! حال اين كه چه كسي از اين اين مي ني بوس ها سالم به در مي آيد؛ الله اعلم.
احتمالا اگر اين روش هم جواب ندهد با گاز اشك آور جلوي زنان را مي گيرند و ديري نيست كه سربازان محترم حكم تير هم بگيرند و دور نيست كه رييس جمهور محترم به خاطر اين اقدام انقلابي به فرمانده نيروي انتظامي مدال شجاعت ار نوع درجه سومش را اعطا كند! واقعا هم شجاعت مي خواهد تاديب اين همه خلاف كاري كه تا قبل از اين جرمي نداشتند و حالا اين همه مجرم شده اند و سردار عزيز و سربازان گمنام امام زمان اين مخلين امنيت جامعه را به سزاي اعمالشان مي رساند و واي كه بعد از اين شهرمان چه قدر آرم مي گيرد.
واقعا اين عزم ملي جاي تبارك الله دارد و بايد دست ناجا را بوسيد و خاك پايشان را سرمه چشم خود كرد بلكن ما هم به اين توفيق برسيم هرچند كه همان جزاي خير الهي برایمان كافي است در هدايت اين جماعت مذنب و روسياه .
مرجان فقط در پايان يك سوال دارد از همه مخلصين نظام : چرا چنين عزمي را در برخورد با همان ارازل و اوباش نمي بينيم ؟ كجاست عزمي كه باندهاي مافيايي اين شهر را ببيند. يكي ميليارد ميليارد مي خورد و يكي از فقر فرزند مي فروشد ؛ يكي از فقر تن مي فروشد؛ يكي از فقر مي ميرد ... سردار؛ سربازان امام زمانت كجايند ؟ شايد هم شريك دزد و رفيق قافله...
باد مي آيد اين روزها،باد مي آيد و بر باد مي دهد،باد مي آيد و بر باد مي رود...
آهاي ابروهايت را در هم نكش؛اگر باد اين روزها سيليت مي زند از باد دلگير نشو. آهاي گوشهايت را نگير؛اگر باد زوزه مي كشد،گوشهايت را نگير .زوزه اش از سر دلتنگي است دلتنگ است براي تنهايي هاي اين شهرِ .دلتنگ است براي دختركان تنهاي اين شهر؛ براي آرزوهايي كه در دل مي ماند براي اميدهايي كه نا اميد مي گردد براي اشك هايي كه سرازير مي شود..
باد بي رحم نيست سيلي اش از سر دل سنگيش نيست؛ من خوب مي شناسمش.
در نظر تو ؛شايد باد سبك باشد و بي رحم اما من مي دانم ، من مي شناسم باد را؛سنگين است .سنگين از زخم زباني كه مي شنود، از نگاهي كه قرباني مي شود، از فريادي كه خفه مي شود .خشم باد خشم دلتنگي هاي اين شهر است،خشم دختركاني است كه بيهوده شده اند ..
دختركاني كه حرف هايشان را فقط باد مي شنود،دختركاني كه يك باره بزرگ مي شوند و يك باره هم مي ميرند. دختركاني كه اميد هايشان را به باد مي سپرند ديگر،حرف هايشان را به باد مي گويند، به باد تكيه مي كنند ..
باد اگر سيلي مي زند؛ به خود نمي زند ؛به تو مي زند تا يادت بيايد كه باد پناه است اينجا،باد سقف است اينجا.باد اينجا مي شنود، حرف مي زند و شايد هم سيلي ميزند.باد مي آيد تا پر كند همه جاهاي خالي اين شهر لعنتي را.اخم نكن.. گوشهايت را نگير.. باد مي آيد اين روزها..
|
|