تبليغاتX
مشق سکوت
 
مشق سکوت
 
 
وب نوشته های مرجان توحیدی
 
زلزله آمده است انگار
زير و رو نشده ام
فقط بهم ريخته ام
مثل يك پازل چند هزار قطعه؛كه قرار نيست از نو درست شود
هيچ قراري نيست
اين روزها قرار هيچ معنايي ندارد؛شايد هم به همين خاطر اين قدر بي قرارم اين روزها
دلم به اندازه اي تنگ است كه هزارتا ازآن در نوك سوزن جا مي شود؛
مثل  هزار تا باكتري يا  هزارتا تك سلولي
دل تنگم تكثیر نمي شود،واگير هم ندارد

 

 

 

نترس!
اين درد مزمن فقط از آن من است ، هرچند مي گويند اپيدمي شده است
شايد در همين اپيدمي ها و بي سرايتي ها به من هم منتقل شده باشد
حق داري بترسي
به هيچ چيز اين دنيا اعتباري نيست كه نيست
 مثل اين كه ؛
غير از اين نكته كه حافظ زتو ناخشنود است
در سراپاي وجودت هنري نيست كه نيست

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 18:4  توسط مرجان  | 
 
  بالا