|
مشق سکوت
|
||
|
وب نوشته های مرجان توحیدی |
شده اند كه بوي نا مي دهندهم چهره اش را آفتاب را سوزانده بود ؛هم روزگار قامتش را خمیده
هم زمین این روزهای آخر او را به خود گره زده بود..
و پدر بزرگ چه سکوت تلخی داشت روزهای آخر
با این همه سختی ،می دانستم که مرگ را دوست ندارد
مرگ را دوست نداشت ؛می ترسید انگار..
رفت ..
از خانه ما که رفت
از دنیا هم رفت..ای کاش نگهش می داشتیم...
چه دلم در این غروب گرفنه است؛ چه دلم می سوزد برایت بابابزرگ
امروز یک سال است که در تن سرد خاک خوابیده ای
و ای کاش که برای تو گرم باشد این روزهای پاییز..
این البته هم خوب است و قابل تقدير چه اگر فردي با اين سن و سال اما با اين عطش در قدرت جاي بگيرد چه بسا بيش از احمدي نژاد چهل و اندي ساله خرق عادت كند و همه را به حيرت وا دارد.اما واقعيت اين است كه اگر احمدي نژاد بي تجربه شگفتي ساز ايران پس از انقلاب است اما كروبي كهنه كار دست كم چند سالي در بالاي كرسي رياست مجلس تكيه زده است و كنار امدن را البته نه با مردم بلكه با بالادستي ها خوب بلد است.آنچه واضح است اين است كه كروبي تا عبا و قباي رياست جمهوري را بر تن نكند دست بردار نيست و حاضر است جماعتي را كه خود را شيخ آنها مي داند و زماني طلايه دار اين گروه بود با يك چوب از در براند و چه خطا مي رود اين شيخ.
هرچند بر اسا س اصول دموكراسي نبايد حق انتخاب شدن را از هيچ كس دريغ نكرد اما اين اصل براي آنها كه بوي سياست به مشامشان خورده به قول شوراي نگهباني ها قابل تفسير است.امروز با يكي از اعتماد ملي اي ها حرف مي زدم مي گفت كروبي هم مي داند كه اگر خاتمي بيايد بايد كنار برود و مي داند كه رايي ندارد در مقابل خاتمي. مي گفت كه كروبي اما مي گويد شوراي حكميت بگويد كه چه كسي بيباد آن وقت من هم تن مي دهم. مي گفت مشاركتي ها و سازماني از تصميم شوراي حكميت مي ترسند.
من با خاتمي هم كاري ندارم و مقصود نوشته ام برترنشان دادن خاتمي بر كروبي نيست. اما واقعيت اين است كه كروبي از اقبال عمومي برخوردار نيست و حرف تازه اي هم براي گفتن ندارد. كروبي مورد تاييد چارچوب است و اصلا قرار نيست كه حرف تازه اي داشته باشد.كروبي با تاسيس يك حزبي كه حتي نتوانست فراگير باشد در جذب نيرو آمد ه است براي فتح پاستور . حزبي كه منش سياسي و اقتصادي اش بين ليبراليسم و سوسياليسم در گردش است و هم طرفدار بازار آزاد است و هم طرفدار تامين اجتماعي و بهداشت و آموزش رايگان براي همه.اينها خودشان هم در خود تجزيه شده اند.هنوز حد وسطي در اين حزب ديده نمي شود.
من سمپات مشاركت يا سازمان نيستم اما جالب است اينها كه مشاركتي ها و سازماني ها را تندرو مي خوانند خود تخته گاز مي روند تو دل اصلاحات و به قول سياسيون بر سر شاخه نشسته اند و بن مي زنند. خود را اصلاح طلب مي دانند اما از هر چه اصولگرا تندتر مي تازند .تعليق بين اصلاح طلبي و اصولگرايي براي رسيدن به قدرت در اين حزب و ريسش فرياد مي زند. به هرحال آينه اعتماد ملي بايد درس خوبي ياشد براي شيخ. دست كم يك اشل كوچك است از آنچه او مي خواهد به آن دست يابد .كروبي قبل از هر چيز بايد نسبت خود را با اچه اصلاح طلبي مي داند روشن كند. چه در اين ميان تقريب كروبي به چارچوب ها بيشتر از تغيير و اصلاحات است.
اين پير سياست اما حس قدرت طلبي جواني داردو اين بار مي خواهد تا طلبش را از اصلاح طلبان امروزي و چپي هاي سابق بگيرد . همان هايي كه او آنها را وامدار خود مي داند و خاتمي را محصول قهرش ار جامعه سياسي و اين بار آمده است و توقع دارد تا به پاس آن سال ها اينك همه در برابرش سر تعظيم فرود آورند.چپي ها هم بد تا نكرند و اعطاي كرسي رياست در هاي و هوي دوم خردادي ها هم كم نبود براي شيخ.به هر حال اينها شيخ ما را راضي نمي كند و كم است براي پيري كه خود را طلايه دار اصلاح طلبي مي داند ان هم در ايراني كه دست كم همه براي خود يك مدعي تما م عيارند.
براي لحظاتي كه مي خندم و درونم تهي است
براي رهايي از فكرهايي كه مثل خوره جانم را مي پوساند
انگار جزام افتاده در ذهنم
يك رويا مي خواهد متولد شود
شيرينيش در دهانم مزه مزه مي شود اما
اين جزام لعنتي همه اش را مي خورد
جزام افتاده در ذهنم
ذهنم از كار مي افتد
بي فكر هر كاري مي كنم
بي فكر لاك مي زنم
قرمز ؛ به رنگ قلبي كه برايم نمي تپد
سياه هم شايد بزنم
به رنگ روزهايي كه سپري مي شود،به رنگ موهايي كه دوستشان ندارم
سبز ندارم
به رنگ روياهايي كه ويران شدند پيش از آن كه متولد شوند
صورتي ندارم
به رنگ گونه هايم وقتي كه بايد داغ شوند
سپيد ندارم
به رنگ موهايي كه دوستش داشتم و پير بود براي فهميدن...
لاك مي زنم
اما هنوز خيلي از رنگ ها را ندارم
لاك مي زنم
براي فكرهاي عريانم تا لحظه اي رنگي شوند
تا لحظه اي رنگي شوم
به ياد لحظاتي كه بيش ازسپد بودن سياهند اين روزها..
|
|